من یک نفر
از هر دری سخنی . شعبه دوم ما چند نفر
سلاممم
من برگشتم.پس از مدت ها که به کار در وبلاگ اصلیم www.NAIVE.BLOGFA.com مشغول بودم ، تصمیم گرفتم یک سر و سامانی ها به اینجا بدم که کلی خاک گرفته...
پس با یک پست فوتبالی اومدم خدمت همه ی دوستای استقلالی و فوتبالی عزیز...امیدورام از پستم خوشتون بیاد.از نظر من...
استقلال مهره کم ندارد.از نظر خیلی ها که می گن با جدایی 8 بازیکن اصلی ، استقلال کم مهره و ضعیف شده ، امسال استقلال شانسی برای قهرمانی نداره.اما از نظر من استقلال امسال خیلی خوب یارگیری کرده. (با توجه به اینکه نیمی از فصل نقل و انتقالات رو هم از دست داد و خیلی از بازیکنان ترکیب اصلی از این تیم جدا شدند)
فقط کافیه یک نگاهی به لیست استقلال بیاندازید تا بفهمید من چی دارم میگم.امروز به معرفی بازیکنان پست های مختلف استقلال می پردازم :
1.ما دو تن از دروازه بان های بزرگ لیگ رو در اختیار داریم ، وحید طالب لو و محمد محمدی هر دو از بهترین دروازه بان های استقلال هستند و با رقابتی که بینشون وجود داره (اگر به کدورت تبدیل نشه) مطمئنا بهترین بازی های خودشون رو انجام خواهند داد.
2.در دفاع وسط ما مدافعان خوبی در اختیار داریم که با یکم تمرین و هماهنگی میتونن بهترین های ایران باشند.حنیف عمران زاده و امیر حسین صادقی و صد البته پژمان منتظری (که با آمدن آندره لوییز احتمالا دوباره دفاع وسط بازی کنه)
3.در دو گوش دفاع بازیکنانی داریم که با یکم تلاش ، جلودار ندارند.از سمت چپ ، جواد شیرزاد و از سمت راست آندره لوییز برزیلی و مهدی امیر آبادی که در هر دو گوش میتونه بازی کنه.(در صورت لزوم پژمان هم میتونه در سمت راست بازی کنه)
4.در خط هافبک دفاعی ، اینو قبول دارم که استقلال با از دست دادن حسیت کاظمی باهوش ، یکم دچار تزلزل شده اما مطمئن باشید فرزاد آشوبی میتونه جای خالی حسین رو تا حدی پر کنه و در صورت لزوم کیانوش رحمتی میتونه بهش کمک کنه.
5.و قدرتمند ترین نقطه ی زمین برای استقلال میانه ی میدان است، جایی که هافبک های منحصر به فردی رو در اختیار داره.مجتبی جباری اگر بخت و اقبال باهاش یاری کنه و مصدوم نشه ، دوباره میتونه محاجمان تشنه به گل رو تغذیه کنه.ایمان مبعلی ریز نقش با حرکات تند و تیز و شوت های سرکشی که میزنه میتونه هم گل بزنه هم گل بسازه.فیلیپ آلوز دسوزا با استفاده از تکنیک برزیلی اش میتونه توپ رو بین بازیکنان توضیح کنه و محسن یوسفی هم به این طریق می تونه در موقعیت گلزنی قرار بگیره.
6.خط حمله رو بگم؟خدایی دیگه امسال ترکونده استقلال با وجود چندین مهاجم گلزن آماده در صدد بازی های پر گل است.آرش برهانی پس از ناکامی در تیم صمد مرفاوی حالا بدنبال اینه که دوباره آرش آقای گل بشه و فرهاد با تعصب هم که یکی از عوامل موفقیت استقلال در لیگ قهرمانان آسیا بود به همراه میلاد میداوودی و دوس سانتوس برزیلی مطمئنا بهترین خواهند بود.
اما جدای از اینها در استقلال زوج هایی تشکیل شده اند که می تونند به کمک یکدیگر بیایند.در خط دفاع امیر حسین صادقی و حنیف عمران زاده زوج خط دفاع هستند.در خط هافبک مبعلی و جباری و در خط حمله میلاد و آرش و این بازیکن ها اگر به درستی توسط مظلومی به بازی گرفته شوند ، مطمئن باشید در آخر فصل استقلال قهرمان لیگ دهم خواهد بود.خلاصه بگم تیم بالاس!
البته این بازیکن ها هنوز به مرز آمادگی نرسیده اند.برای مثال ایمان مبعلی هنوز به علت بازی کردن در امارات بدن قوی ای نداره.اما در روز شنبه دیدیم که مجتبی جباری خوب بازی کرد و آبروی تیم رو خرید.مشکلات خط دفاع هم اگر حل بشه ، تیم تقریبا کامل شده و آماده ی بازی های پرگل باید بود.
منمونم که با من بودید و منتظر نظراتتون هستم...هرکس درخواست تبادل لینک داره حتما بگه.
ذوالفقارگرگنما
سلام امروز با یک فیلم جدید اومدم که به نظرم جالب اومده.خیلی وقت ندارم فعلا فیلم رو میذارم تا بعد.
حجم فایل ۶٩۵ مگابایت هست که مطمئنا نمیشه از خونه و با مودم معمولی دانلودش کرد. ام این فیلم مستند بی مربوط به داستان و کتاب خوانی و ... نیست.این فیلم در مورد شهر فورکس ساخته شده ، جایی که استفنی میر نویسنده ی کتاب twilight داستانش رو شرح میده.پس بهتره این فیلم رو دانلو کنید...

http://hotfile.com/dl/35999082/3fde6cd/T.I.F.2009.DOMiNO.part1.rar.html
http://hotfile.com/dl/35999081/7c68099/T.I.F.2009.DOMiNO.part2.rar.html
http://hotfile.com/dl/35999130/b6ac083/T.I.F.2009.DOMiNO.part3.rar.html
http://hotfile.com/dl/35999138/970e449/T.I.F.2009.DOMiNO.part4.rar.html
http://hotfile.com/dl/35999160/cab4df6/T.I.F.2009.DOMiNO.part5.rar.html
http://hotfile.com/dl/35999172/ce0b95b/T.I.F.2009.DOMiNO.part6.rar.html
http://hotfile.com/dl/35999212/6d7372a/T.I.F.2009.DOMiNO.part7.rar.html
http://hotfile.com/dl/35999224/aa8b480/T.I.F.2009.DOMiNO.part8.rar.html
فعلا تا بعد
اینجا ، من ، ورق A4 ، یه خودکار رینولدز و یه دنیا کلمه. کلمه هایی که من قراره به کار ببرم ؛ کلمه هایی که قراره ذهن منو روی کاغذ بیارن.
کلمه ها ! دارم دونه به دونه می نویسمشون روی کاغذ ؛ می نویسم تا جمله ها رو کامل کنم ، می نویسم که با جمله ها خط ها رو بوجود بیارم ، می نویسم تا با خط ها ، پاراگراف ها رو بسازم.
می نویسم ، می نویسم ، می نویسم ؛ باز می نویسم ، دوباره می نویسم ... هی می نویسم ، برای چندمین بار می نویسم ، از نو می نویسم ، می نویسم و دوباره از اول می نویسم. خلاصه اینکه می نویسم ، چند بار دیگه ام می نویسم ، اونقدر می نویسم که باز بنویسم اما ...
حالا که نوشتنم تموم شد ........... سلام ؛ حالتون چطوره ؟ خوب هستین ؟ ها ...؟ آره ، منم خوبم به مرحمت شما...چی ؟ دلتون برام تنگ شده بود ؟ نه بابا ما مال این حرفا نیستیم . دارید شکنجه نفسی می کنید.
همون طور که قبلا گفته بودم من کل تابستون رو مشغول نوشتن یه داستان برای کودکان و نوجوانان بودم که فعلا قراره سه جلد باشه.جلد اولش رو تابستون نوشتم و به چند تا نویسنده دادم که بخونن. دو نفر از آن نویسنده ها دوست های بابام بودند که فعلا یک نفرشون داستان رو خونده و نظرش رو بهم گفته. نظر این نویسنده محترم من رو به کارم امیدوار کرد و این بود که مشغول نوشتن جلد دوم کتاب شدم.اسم جلد اول رو گذاشتم "قلب مسی" و جلد دوم هم که به مرحله ی ویرایش رسیده ، "جلد دوم" نام داره.
روی اسم دومی خیلی فکر نکردم.همین طوری خودش اومد به ذهنم رسید و به نظرم جالب اومد.شاید خیلی ها فکر کنند چون این کتاب دومین جلد مجموعه هستش اسمش رو "جلد دوم" گذاشتم اما موضوع چیز دیگری است.
به هر حال این همه دلیل آوردم که نبودن دو-سه هفتگیم رو توجیح کنم. آقا دو تا مصاحبه کردم با دو تا وبلاگنویس نوجوان که انشالله در پست های بعد در وبلاگ قرار می دم که به طور مفصل از وبلاگهاشون و تاریخچه هاشون تعریف کرده اند. فعلا در این پست یه خلاصه ی کوتاه از سه جلد کتابم گذاشتم که مشکل قهرمان داستان رو بفهمید...
یک سال و نیم بود که در جهان قحطی شده بود.میلیاردها انسان در جهان از گرسنگی می مردند و سران کشور ها هیچ کاری از دستشان بر نمی آمد. دنیا داشت از بین می رفت و کاری از هیچکس ساخته نبود.
هیچکس جز خداوند یکتا قادر به کنترل این قحطی نبود. باران می بارید ، خاک ها مناسب بودند ، کوددهی مرتب انجام میشد و خلاصه همه چیز برای رشد گیاهان آماده بود ، اما آنها رشد نمی کردند.
زندگی برای همه سخت شده بود.کشاورزان بیکار نمی ماندند و پیوسته نهال ها و دانه های بیشتری می کاشتند ، اما هیچکدام به بار نمی نشست.درختان سبز و بوته ها پر شاخ و برگ بودند ، اما هیچ کدام میوه نمی دادند.
این اوضاع سال 1408 بود. اهالی کشورهای فقیر تر همواره از گرسنگی از بین می رفتند و کشور های بزرگتر هم فقط به خودشان اهمیت می دادند.
قحطی و گرسنگی به هیچ کجا رحم نمی کرد ؛ گیاهان رشد نمی کردند و جان انسان ها را می گرفتند ، به همین راحتی.
اما افرادی که ایمان قوی تری داشتند ، طور دیگری فکر می کردند.چندین سال بود که نعمت های خداوند اصراف می شد.زباله سازی زیاد شده بود و غذاها بجای اینکه به استفاده ی درست برسند ، حیف و میل می شدند.
افراد با ایمان می دانستند که این قحطی ، عذابی از جانب خداوند است برای نشان دادن قدرتش به جهانیان و منع آنها از اصراف دوباره ی مواد غذایی.
قهرمانی که حافظه اش را از دست داده است در موقعیتی که آشنایی چندانی با آن ندارد ، می خواهد دنیا را از قحطی نجات بدهد. در این راه نه تنها انسان ها بلکه موجودات زنده ی دیگر هم او را یاری می کنند.اما تا وقتی مردم به اصراف مواد غذایی ادامه دهند ، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد...
اعترافات النگو دزد (عجالتا ، ترک النگو دزد)
یادم میاد یه روز ، شب بود.من داشتم با رفیقام تک و تنها در حال قدم زدن می دویدم.تا اینکه روبروی جایی که نشسته بودم ، پیرمردی جوان را دیدم که زیر نور آفتاب شبانگاهی در حالی که تاریکی آدم را کور می کرد ، داشت ساندویچش را میک می زد. یادم میاد یه روز ، شب بود.من داشتم با رفیقام تک و تنها در حال قدم زدن می دویدم.تا اینکه روبروی جایی که نشسته بودم ، پیرمردی جوان را دیدم که زیر نور آفتاب شبانگاهی در حالی که تاریکی آدم را کور می کرد ، داشت ساندویچش را میک می زد. همون طور که جلوم رو نگاه می کردم، عقب عقبی به سمت چپ رفتم تا با دخترک روبرو بشوم.از بس که راه رفته بودم دستهایم نای راه رفتن نداشت.در واقع من رفته بودم شمال شهر ، خونه ی خواهرم - که جنوب شهر زندگی میکنه- رو از نزدیک ببینم.اما چون خواهرم برای کار باید می رفت تجریش ، رفته بود قم. خلاصه پا از دست کوتاه تر داشتم بر میگشتم خونمون که بقل خونه ی خواهرمه ولی تاکسی منو گیر نیاورد و من مجبور شدم تا خونمون راه زیادی رو روی دستهایم بخزم. به هر حال وقتی با پیرزن که دختر جوانمردی بود توی اون شب آفتابی روبرو شدم ، به سمتش برگشتم و از اینکه همین جور الکی وقتش رو گرفتم تشکر کردم.اون هم عذرخواهیم رو پذیرفت و برای نشان دادن حسن نیت ، النگوهاش رو در آورد و بهم داد.
سلام
من خودم هم ترکم ، اما جنبه ی شوخی دارم. به هر حال ترکهای مجلس من رو ببخشند.فقط گفتیم یه چیزی بگیم بخندیم:« هه هه هه ...»
من دوباره یکی دو هفته ای نبودم.دلیلش هم اینه که داشتم سخت روی اولین کتابم کار می کردم. داشتم چرکنویس هایم رو در عین تایپ کردن ، ویرایش هم می دادم.داستانش رو فعلا به دو سه نفری داده ام که بخونن و اگر قابل چاپ بود ، اقدام کنم.
داستانش رو فعلا نمی گم چون شاید ندونسته مسخرم کنید.اما بعدا که داستان رو کامل بخونید می فهمید از موضوع به این سادگی هم میشه یک داستان رمزآلوده ساخت.نمی گم دارن شانی کسی هستم اما بالاخره اولین کتابمه دیگه! می خوام این حرفه رو ادامه بدم.چند تا موضوع دبش دیگر هم دارم که انشاالله شروع می کنم به چرکنویس کردن.
موضوعات کلی این وبلاگ به چند قسم تقسیم میشه :
1. طبق معمول همه ی وبلاگ هایم که به چرتنویسی مشغول بودم ، اینجا هم همون کار رو ادامه می دهم که در ستون موضوعات با عنوان "حرف دلم" مشخص شده اند.
2. قسمت طنز هم داریم که خودم می نویسمشون ، مثل همین "اعترافات ترک".
3. معرفی کتاب و خلاصه ی داستان هم یه موضوع اصلی محسوب میشه برای ما کتاب خوان ها.
4. قسمت تاریخ هم از هفته ی بعد قراره در وبلاگ قرار داده بشه. همین العان چندین مطلب آماده براش دارم.
5. "توصیه میکنم" یک موضوع جدیده. در هر پست "توصیه می کنم" من چند تا توصیه ی توپ می کنم که جالب هستند.
6. "معرفی وبلاگ های دوستام" هم خوبه برای کسی که دنبال وبلاگ های توپ می گرده.
فعلا موضوع دیگری ندارم.اما مطمئن باشید باز هم به این وب موضوع اضافه می کنم. قراره دیگه بیشتره وقتم رو در این وبلاگ جدید صرف کنم تا حسابی سر و سامان بگیره.
فعلا خدانگهدار برو بچس
بهتر است بجای لعنت فرستادن به تاریکی،یک شمع روشن کنی.
| Design By : Pichak |

